رفیق مجید کلکانی، بر تارک آینده می درخشد!

Download PDF

آنچه در زیر میخوانید سند پایه به مناسبت هجدهم جوزای 1394 یعنی 35 مین سالگرد شهادت رفیق مجید کلکانی میباشد. این سند پایه ء سازمان کارگران افغانستان برای این مناسبت،‌توسط یکتن از رفقای کمیته مرکزی سازمان، در محفلی که بوسیله سازمان ما، به مناسبت 35 سالگرد شهادت رفیق مجید کلکانی برگزار گردیده بود،‌توسط یکتن از رفقای کمیته مرکزی سازمان به خوانش گرفته شد.

رفیق مجید کلکانی، بر تارک آینده می درخشد!

قسمی که میدانید جنایتکاران و وطن فروشان مزدور سوسیال امپریالیسم روس، به تاریخ هجدهم جوزای 1359 خورشیدی،‌سینه ء‌ستبر و با فراخنای همه کهکشانهای سپهبد رزم مسلحانه، سرباز و رهبر جنبش مبارزات رهایی بخش خلق های افغانستان رفیق مجید کلکانی را شکافتند. در این تاریخ، سدری تناور ظاهرا از پا افتاد،‌اما از این تاریخ به بعد است که انقلاب با خون سالار شهیدان جنبش دموکراتیک نوین افغانستان آبیاری میشود،‌و این “از پا افتادن”‌قیام و رستاخیز را الگو میسازد. با این “افتادن”‌است که معنای برپا خاستن برای ما تداعی میشود. خصم دون و وطن فروش که یارای ایستادگی در برابر اندیشه ء‌گشن و درست رفیق مجید را نداشت و خویشتن را عاجز از ایستادگی در برابر گردان ساما میدید به “امید “واهی درهم شکستن مقاومت انقلابی خلق ها،‌رفیق مجید را اعدام نمودند. غافل از این که اندیشه ء‌وی و راه وی که ملهم از مارکسیسم-لنینیسم اندیشه مائوتسه دون بود(اینک مائوئیسم) آن سلاحی است که هرگز هیچ ابرقدرتی در برابر آن یارای ایستادگی ندارد. رفیق مجید در رزمهای ما،‌در صداقت انقلابی ما و در غرش توپ های انقلاب جهانی پرولتاریایی زنده است و سرمشق ما است از برای از خود گذری در راستای دفاع از نوامیس ملی و آرمان های انقلاب. سرمشق ما است در راه جان سپردن برای انقلاب دموکراتیک نوین و نترسیدن از غول های جهانخوار استعمارگر. سرمشق ما است از برای رفتن تا آخرین قطره خون در راه ء‌رهایی پرولتاریا. رفیق مجید رهبر گرانمایه ء سازمان کارگران افغانستان است. اگر سازمان ما اندیشه صدر اکرم یاری را اندیشه راهنمای خویش اعلام نموده است،‌این اندیشه را در کارنامه ء‌مبارزه مسلحانه ء انقلابی رفیق مجید کلکانی یافته است. از همین رو است که برای ما،‌مجید کلکانی همان رفیق اکرم یاری است که درفش دار مبارزات مسلحانه ء‌خلق های افغانستان شده است. ما راه خارائین انقلاب سرخ خویش را با درفش سرخ رفیق مجید کلکانی به پیش میرویم. در این راستا، مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم را راهنمای عمل خویش قرار میدهیم، و تطبیق خلاق حقیقت جهانشمول مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم در شرایط خاص کشور خویش، را به کار می بندیم. این تطبیق خلاق که همان تیوری انطباقی است، همانا مارکیسسم-لنینیسم-مائوئیسم اندیشه ء‌اکرم یاری میباشد.

 

در سندی از حزب کمونیست پیرو ، از نخستین مکتب نظامی اش، مورخه ء 19 ماهء‌اپریل 1980 میلادی، این جمله ء‌ درخشان آمده است:

“آینده در میله ء‌تفنگ ها است.”[i]

جمله‌ء‌فوق، تفسیر و بسط تز صدر مائوتسه دون میباشد: “قدرت سیاسی از میله ء تفنگ می برآید.”

تفنگ رفیق مجید و تفنگ یاران و رفقای مجید، همان چکامه ء آینده بود. هم از این رو،‌اندیشهء‌مجید و راه ء‌وی آبستن آینده بود. آینده در میله‌ء‌ تفنگ وی بود. هم از این رو است که مجید پاری و پیراری ندارد. همان حالی بود که آینده در وی رقم می خورد. اما آینده ای که رفیق مجید آبستن اش بود،‌آینده ای که وی وخشوری اش را کمر بسته بود،‌از قماش “آینده های در گذشته”‌ روشنفکران خرده بورژوایی نبود که می سرودند:

“و فردا ها

سواران نجیب جاودان در راه”[ii]

آینده ای که مجید اش رهنورد و رهبر بود، آینده ای است که با مصراعهای شکلیک های آزادیبخش و با هجاهای پیاپی صفیر سرخ گلوله های پیشواز انقلاب، از حال فعلیت خویش را فرا می گرفت،‌و با ریتم خون و قافیه ء شهادت و فرم آزادی شکل می گرفت. چنین آینده ای، چنین چکامه ای، راه است و نه سوارانی “نجیب” از قماش “شوالیه”های مخیله های بیمار خط بینی کشیده گانی که جاودانه شان “در راه” محبوس داشته باشند.

میله ء‌تفنگ رفیق مجید، کجای ما را می شناساند و می نمایاند. برای ما مشخص می نماید “که در کجای قله ایستاده ایم”[iii] باشد که به پوچی پرسش هایی از این قبیل که “تو از آن ناکجا آباد می آیی” بدر شویم. باشد که توهم و عطای “سواران نجیب جاودان در راه” سوی “ناکجاآباد” را به خط بینی کشیدگان وانهیم و با تحکیم تعهد خویش “به نام گل سرخ در صحاری شب”[iv] نوید “سرشاری و باروری”[v] باغ آینده را با خون سرخ خویش آبیاری کنیم.

هجدهم جوزا، روز شهادت رفیق مجید کلکانی یک تضاد است. برای برخی ها، این روز، یک تاریخ است، یک “گذشته” است، یک “نقطه ء ختم”‌است برای زنده گی “یک فرد”. اما برای کسانی که نیک میدانند که “آینده در میله ء تفنگ است”، شهادت چیزی شبیه و با اتوریته چون غرش توپ های ظفر نمون انقلاب است. این “نقطه ء‌ ختم”، فریبندگی نمودی است که “گذشته”‌می نماید، اما بود آن و بودش آن، آغاز است و نقطه ء عزیمت است از برای کسانی که “بنام گل سرخ در صحاری شب” عاشقانه میخوانند.

هجدهم جوزا،‌برای ذهنیت های مسموم عادات خرده بورژوایی،‌یک ختم است، و اما برای اندیشه ء‌فرهیخته ء پرولتری، یک آغاز. برای برداشت های نمود زده ء‌خرده بورژوازی، یک “گذشته”‌است،‌اما برای انقلابیون پرولتری، یک آینده! آینده ای که از هجدهم جوزا،‌با صلابتی تام هستی خویش را برای انقلاب افغانستان و انقلاب جهانی پرولتری اعلام میدارد. اگر تفنگ مجید و یاران مجید،‌بذر آینده را کاشت، باغ آینده از خون وی سیراب میشود. خون وی ، مایه‌ء رویش و بالش سدر های تناور انقلاب است،‌و پروازگاه ء‌ عقابان مغرور رهایی. هجدهم جوزا قباله ء صیانت روحیه ء‌آزادگی یک خلق کبیر است. این “تاریخ”، بستری است از برای رویش جوانه های امید و شگوفه های بیداری. این “تاریخ”، ضرورتی است که مجید اش “اختیار” کرد، تا آزادگی را تفسیر کند و آزاد بودن را تعمیر. این “تاریخ”، اختیاری است که زنجیر های “جبر” جبروت سوسیال امپریالیسم را زبون ساخت تا رهایی را تا چشم انداز های جامعه ء‌بی طبقه،‌پاس دارد. این تاریخ،‌ حقانیت سربداران همه اعصار و همه جایها را یک بار دیگر تثبیت نمود تا حقیقت آزاد زیستن را در واقعیت تلخ در بند بودن فعلیت بخشد. این تاریخ،‌نفی تایید وضعیت موجود و تایید نفی حالت موجود زمان خویش بود،‌باشد که زمان خویش را در “سفر حجمی در خط زمان”[vi]،‌ از خجلت بیرون کشد. آنانیکه که تفنگ شان بذر زندگی می کارد، آنانیکه با تفنگ خویش، حال را آبرو و آینده را معنا و هستی میبخشند،‌مرگ شان نیز شکلی از زندگی است. مرگ شان، زندگی برتر است، زندگی استعلایی است. پدیدار شناسی مرگ آنان، همان زندگی استعلایی است که از “قید و بند” دم و باز دم[vii] آزاد است، با این رهایی و بی نیازی از “زندگی جسمی” است که جسم من و ترا،‌جسم ما و “ما” های آینده را از زندان “اسیر زیستن و حقیر زیستن”‌از “قید و بند” شهیق و ذفیر بزدلانه رهایی می بخشد و برای مان حالی میکند که “بندگی گر شرط باشد،‌زندگی در کار نیست!”[viii]

مجید تفنگ زد تا بدانیم که شانه های ما برای کشیدن وزن یوغ نیست. تا مسجل دارد که آیندگان نباید یوغ بردگی و اسارت بر دوش کشند. مجید تفنگ زد تا بدانیم که سینه ء‌سیاهی را سرود سرخ گلوله خواهد شکافت. مجید تفنگ زد تا بدانیم که آینده هیچگاهی بن بست نیست. مجید تفنگ زد تا بدانیم که نسل کاوه ها منقطع نگشته است و ضحاک سوسیال امپریالیسم را یارای سد نمودن پویه ء تاریخ نیست. مجید تفنگ زد تا هستی ء‌”امید” را در “جعبهء‌پاندوراس” به اثبات برساند، و با “امید” آینده را تفسیر کند. مجید تفنگ زد تا مشعل پرومته را جاودانگی بخشد، تا شعلهء‌جاوید رزم را بر زمین ننهیم، تا امید خویش را از آینده قطع نکنیم،‌یعنی در ورطهء‌انقیاد طلبی غرق نگردیم.

شعر انقلاب، با دو سلاح سروده میشود: خون و خامه

اگر شاندور پتوفی “سرود رهایی مجار”[ix] را با خامه ء‌انقلابی اش سرود، رفیق مجید کلکانی، سرود رهایی “افغان” را با خون خویش سرود. تفنگ اش، مصراعهای رهایی بخش بودند، و تمهیدی از برای سرایش بزرگترین چکامهء آزادی، همان چکامه ای که “هجدهم جوزا”ش میخوانیم، همان چکامه ای که شهادت رفیق مجید کلکانی است. همان چکامه ای که زندگی استعلایی وی و بدین ترتیب زندگی استعلایی خلق ما زیر یوغ اشغالگران سوسیال امپریالیسم روس بود. با این چکامه است که “خرس قطبی” زبون میشود. این چکامه است که سینه ء‌سیاهی را می شکافد، و همانند “یک شاخه/ در سیاهی جنگل بسوی نور/فریاد میکشد.”[x]

خون مجید، پاس دار آزادگی ماست. با این خون است که دریایی هایی از خون میان دربارمل ها و مجید ها فاصله ایجاد میشود. آنانیکه با حقارت لبلابی خویش، از کانال “دربارملی”، حنابندان “تزارمل” شدن گردیدند، تفنگ باختند. تفنگ باختند یعنی آینده را باختند، شرافت انسانی را به خوکان استعمار فروختند و با وطن فروشی و وجدان باختگی، سینه ء هم وطنان خویش را آماج گرفتند،‌و قهرمانان خلق قهرمان کشور نظیر رفیق مجید کلکانی را اعدام نمودند. اما، در طرف مقابل دربارمل ها و تزار مل ها[xi]، خلق ها و قهرمانانشان ایستاده اند. قهرمانان خلق نظیر رفیق مجید کلکانی که تفنگ زدند و در برابر تفنگ باختگان، پامیرآسا ایستادند. تفنگ زدند و آینده را رقم زدند. اما،‌آنانیکه تفنگ باختند، برای خویش از حقارت و دنائت،‌بستری پوشالی از برای بیتوته ساختند. حال تفنگ باختگان،‌گذشته بود و در ورطه ء‌ننگ و جنایت با شرمساری پیوسته بود. اما،‌حال آنانیکه تفنگ زدند و بر ضد اشغالگران و پوشالیان توفیدند، آینده بود و بر تارک فردا، درخشیدن را لشکر کشیدند. رفیق مجید کلکانی، بر تارک آینده،‌میدرخشد. اما،‌قاتل وی که قاتل خلق افغانستان بود،‌همان دربارمل پیرار و تزارمل پار و “ایلغارمل” فرجام،‌ در مغاک بدنامی و گودال ناکامی و سرمشاری تاریخی، در شب زدگی و شب پرستی رسوای جهان گردید. مجید مایه ء مجد و افتخار نسل ها و آینده شد، اما ایلغارمل ، با شاه شجاع هم کاسه گردید و خلق ما وی را شاه شجاع ثانی خواندند. ببرک “کارغل”، زمانی که در سراشیبی ارتداد و وطن فروشی بوسیله ء نیش شاگردان “ناخلف” حزب رویزیونیست خویش گزیده شد، زمانیکه زهر نجیب “گاو” نیشش را تا بناگوشش باز کرد، زمانیکه گرباچف دست نوازش و بنده نوازی بر نجیب و دار و دسته اش کشید، در لاک تبارگرایی و فراکسیون بازی رویزیونیستی علیه بخشی از باند کثیف خویش فرو رفته، بخشی از پرچمی های “مومن”‌به خویش را گرد خویش بسیجیده، رهبری جناح بندی “جدید” خویش را عمدتا در دست “تاجیکان” و عناصر غیر پشتون از فراکسیون پرچم متمرکز نمود. برای اینکه سنگی تمام در راستای کاشتن تخم تباربازی بگذارد، و اینبار از این سوراخ مارگری کند، دست به دست پانترکیست های “پرچمی” داده، از دیگر سو، بوسیله امثال مزدک، کاویانی و وکیل، با جمعیتی های تحت قیادت احمدشاه مسعود یعنی با “شورای نظار” پل بست. به این ترتیب خواست تا دار و دسته ء رویزیونیستی و سراپا گندیده ء‌خویش را از گنداب تبار گرایی و “شمال بازی” تغذیه کند. “قهرمان” ایلغار گران “شمال”، جنرال پوشالی، عبدالرشید دوستم که هنوز دستانش از خون شریک جنایاتش، جنرال مومن “اندرابی”‌نخشکیده بود، یتیمان پرچمی دار و دسته ء‌کارغل را زیر پر گرفت، و با استفاده از “قلم و قدم”‌آن یتیمان،‌خویشتن را برازنده ء‌ رهبر شدن پنداشت. نام پلید و اهریمنی “گلیم جمع” اینک بنام وی مسجل شده بود، و با افگندن قلاده ء‌وفاداری به بقایای فراکسیون پرچم و دار و دسته ء‌ ببرک کارغل، اینک ایلغارگری خویش را با حمایت دار و دسته ء‌ “روشنفکران”‌وطن فروش و مرتد دار و دسته ء‌ ببرک، از پیش میبرد. وی با جهادی های جنایت پیشه و چپاولگر، یکجا دست به چپاول دارایی های عامه و هست و بود مادی کشور زده،‌و در این راستا، گلیم حریفان را در بسا جایها “جمع”‌نمود. زمانیکه حریفی را آماج میگرفت، یا زمانیکه تصمیم بر غارت و یغمای نهادی و جایی میگرفت، زمانیکه کمر به دزدی می بست، دیگر می بایست همه گلیم “آماج” را جمع شده بیانگارند. از همین جا بود که لقب “گلیم جمع”‌ سرانجام به نام وی “بهتر” نشست.ببرک کارغل،‌اینبار با همراه شدن با کاروان ایلغارگران، “پدر معنوی” ایلغارگران خادی-جهادی شد.اینک یتیمان پرچمی دار و دسته ء‌کارغل، در کنف حمایت ساطور بدستان گلیم جمع، گرد آمده بودند، و خود کارغل، با استفاده ء‌ابزاری از گلیم جمع که اینک خود را “دوستم پادشاه” میخواند، مانند تومور سرطانی به هر سو “میتاستاز” میداد و مملکت را دوشادوش جهادی ها و سایر نیروهای مرتجع و وطن فروش بسوی بربادی تام سوق میداد. با گشودن پای مسعود-شرکا به کابل و لماندن پرچمی های فرکسیون خویش دوشادوش “شورای نظاری ها”، کارنامه ء‌سیاه ء شاه شجاع دوم، وارد مرحله ء‌خبیثه ء‌ “جدید”ی شد: مرحله ء‌ ایلغارملی. ببرک ایلغارمل، فرجام رسوای خویش را در این لجن مسجل نمود. مراحل خبیثه کارنامه ء سیاسی وی، از “کارغلی”، به “دربارملی”، سپس “تزارملی” و سرانجام، در گودال خلع قدرت، در تلاش برای احیای دار و دسته ء‌خویش، به “ایلغارملی” فرجامید. وی در این مرحله،‌ با سرطان دست و پنجه نرم کرد. در بستر سرطان جان داد،‌اما “میتاستاز” کارنامه های سیاه وی، عمدتا قیادت معنوی وی از ایلغارگران،‌وی را “پدر معنوی” ایلغارگران “صفحات شمال” ساخته، و با کنیت رذیله ء‌ایلغارملی چشم از جهان پوشید. وی مردار شد،‌اما تا امروز اختلاطات و انذار شوم کارنامه های سیاه وی، خلق های ما را آسیب میرساند و هنوز زهر شوم “ایده ها”‌و “کارکردهایش” چونان شبحی ارهریمنی، بوسیله مرده ریگ دار و دسته ء‌وطن فروش اش،‌ ابقا گردیده است. لمیدن گلیم جمع بر کرسی “معاون ریاست جمهوری” و رسیدن امثال علومی به وزارت خانه ها، خود نشان میدهد که شاه شجاع چهارم و باداران امریکایی و امپریالیست شان، میدانند که بقایای دار و دسته ء‌وطن فروش ایلغارمل، قابل مصرف برای رژیم پوشالی بوده،‌و این رژیم باید از این وجدان باختگان برای سرکوب خلق ها باید استفاده کند. در مقابل ایلغارمل و سلاله ء ایلغارملان و هم قماشان خادی-جهادی، طالبی و اینک داعش شان، سلاله ء‌بهار درفش آزادگی و رهایی بخشی افراشته است. سلاله ء‌بهار، با درفش گلگون کفنان جنبش دموکراتیک نوین افغانستان، از شرافت مادر-وطن و آرمانهای انقلاب دموکراتیک نوین به دفاع برخاسته علیه رژیم پوشالی و مشاطه گرانش با تمام نیرو میرزمند. گلگون کفان جنبش دموکراتیک نوین افغانستان، از خون شهید رفیق مجید کلکانی، سالار سلاله ء‌بهار، الهام می گیرند.

مجید از سلاله ء بهار است و رویش و تازگی. ایلغارمل ها از سلاله ء‌ زمستان اند و انجماد و پژمردگی. مجید رودبار خروشانی است که بسوی اوقیانوس رهایی رهسپار است. ایلغارمل هایی از قماش کارمل ها،‌حامد کرزی ها، اشرف غنی ها،‌داکتر عبدالله ها،‌نظیر دلدلزار هایی اند که جز انافیل بدنامی سراغ شانرا نمی گیرد. مجید ها طراوت و بکارت هوای تازه را دارند و چون شعر احمد شاملو،‌از حنجره ء‌زمان خویش،‌سرود رهایی انسان دربند را صفیر میشوند. ایلغارمل ها،‌چون گاز های گلخانه ای اند که دشمن حیات اند و در متن آیه های شب، به مثابهء‌خفاشان پتیاره تفسیر میشوند.

بزرگا مردما که مجید و مجیدیان اند![xii] حقیرا پلشتا که شاه شجاعان اند!

شاه شجاعهای تاریخ ما، همان “ابلیس پیروز مست”[xiii] اند که “به کشتن چراغ”[xiv] مامور شده اند. مجید و رهروان راستین راه مجید، چون چراغ لاله در خیابان ما میسوزند[xv] و پیرامون را روشن میدارند.

پر رهرو باد راه مجید، مسیر انقلاب و انسانیت!

یا مرگ یا آزادی!

انقلاب زنده باد!

[i] http://www.maoistroad.blogspot.com/2015/05/for-35th-anniversary-of-beginning-af.html#more

 

[ii] سطرهایی از شعری از “واصف باختری”، شاعری که خط بینی کشید و با تسلیم شدن به سوسیال امپریالیسم روس، برای ابد در دادگاه تاریخ رویش سیاه شد.

[iii] تعبیری از شفیعی کدکنی

[iv] برگرفته از سطری از یک شعر از شفیعی کدکنی

[v] تعبیرهایی از شفیعی کدکنی

[vi] سطری از شعری از فروغ فرخزاد

[vii] شهیق و ذفیر یا همان نفس کشیدن

[viii] سطری از یک ترانه ء جاودانه از شهید احمد ظاهر

[ix] عشق و آزادي

اين دو را مي‌خواهم

جانم را فدا مي‌کنم

در راه عشقم

و عشقم را

در راه آزادي

“شاندور پتوفی”

[x] سطر هایی از یک شعر احمد شاملو

[xi] خلق آزادیخواه ما، “ببرکارمل” سفاک و مزدور سوسیال امپریالیسم روس را با در نظر داشت کارنامه های سیاه دوره های حیات سیاسی اش، “دربارمل” و سپس “تزارمل” خواندند. رفیق مجید نیز در نوشته های خویش، از شاه شجاع روسی به القاب”دربارمل” و “تزارمل” یاد کرده است. با در نظرداشت فرجام رسوا و زلت زدگی جاودانه ء شاه شجاع روسی، و اینکه وی “پدر معنوی” ایلغارگران “شمال” بود، کارنامه ء سیاسی این دوره حیات وی را “یلغارملی ” خوانده ایم. آری! شاه شجاع روسی، باد کاشت و “طوفان”‌ رسوایی در خندق ایلغار مل شدن نصیب اش گردید. البته که پس از وی، شاه شجاع سوم و اینک اشرف غنی (شاه شجاع چهارم) نیز حاصلی جز رسوامل شدن فراهم نکرده اند. سرانجام همه پوشالیان رسوامل شدن است. رسوامل شدن، مخرج مشترک همه وطن فروشان و پوشالیان است.

[xii] بر سیاق این جمله از تاریخ بیهقی که از قول مادر حسنک وزیر راجع به پسرش آمده است: بزرگا مردا که این پسرم بود

[xiii] تعبیری از شاملو

[xiv] ملهم از سطری از شعری معروف از احمد شاملو

[xv] چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما

ای جوانان عجم جان من و جان     شما

“اقبال لاهوری” 

نوشتار مرتبط با موضوع بالا
بمناسبت گرامی داشت از سی وپنجمین سالگرد شهادت رفیق مجید کلکانی رهبر وبنیان گزار سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما) وجبهه متحد ملی.
آنچه در زیر میخوانید متن سخنرانی رفیق (هادی) عضو کمیته مرکزی سازمان کارگران افغانستان(م.ل.م) میباشد که رفیق (هادی) آنرا  در محفل ۱۸ جوزای ۱۳۹۴ خورشیدی به مناسبت ۳۵ مین سالگرد ...
READ MORE
سازمان کارگران افغانستان از 35 مین سالگرد شهادت رفیق مجید کلکانی محفل یادبود برگزار نمود
امروز هجدهم جوزای 1394 خورشیدی از 35 مین سالگرد شهادت رفیق مجید کلکانی بوسیله دژخیمان مزدور سوسیال-امپریالیسم روس،  محفل یادبود بوسیله سازمان کارگران افغانستان و برخی از رفقای خارج تشکیلات ...
READ MORE
افغانستان از همه مهمترضرورت به رهبران انقلابی و  وطن پرست دارد
خلق آزادیخواه و وطن پرست ما برای رسیدن به آزادی وخواسته های دیگر شان درکنار سایر لازمه ها ،نیاز به رهبران انقلابی،آزادیخواه ووطن پرست دارند.هرگاهی که چنین شرایط برای شان ...
READ MORE
حزب همبستگی افغانستان ملوث با عفونت لابیگری و دریوزگی بر آستان امپریالیست های اشغالگر
سند به فارمت "پی.دی.اف" حزب همبستگی افغانستان ملوث با عفونت لابیگری و دریوزگی بر آستان امپریالیست های اشغالگر سند به فارمت "ورد" حزب همبستگی افغانستان ملوث با عفونت لابیگری و دریوزگی بر آستان ...
READ MORE
حرکت بیان زندگیست
آنچه در زیر میخوانید، متن سخنرانی یک تن از رفقای مهمان (خارج از تشکیلات سازمان کارگران افغانستان) در محفل به مناسبت 35 مین سالگرد شهادت رفیق مجید کلکانی میباشد. رفیق ...
READ MORE
بمناسبت گرامی داشت از سی وپنجمین سالگرد شهادت
سازمان کارگران افغانستان از 35 مین سالگرد شهادت
افغانستان از همه مهمترضرورت به رهبران انقلابی و
حزب همبستگی افغانستان ملوث با عفونت لابیگری و
حرکت بیان زندگیست



this is default footer data

You may also like...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Copyright © 2015; All Rights Reserved; MASSLINE WEBSITE-سازمان کارگران افغانستان(مارکسیست-لنینیست-مائوئیست,عمدتا مائوئیست