درباره هوش مصنوعی ونگرانی پروفیسراستیفن هاکینگ

Download PDF

نوشته از :   پولادگر

وب سایت بی.بی.سی. میگوید که:” حتی پروفسور استیون هاوکینگ، فیزیک‌دان سرشناس بریتانیایی، هم به جمع هشداردهندگان پیوسته. می‌گوید اگر بشر وسیله‌ای بسازد، یا نرم‌افزاری بنویسد، که واقعا هوشمند باشد، معلوم نیست چه اتفاقی بیافتد. نگران است آن روز آغاز پایان کار آدمیزاد باشد.برای مطالعه مکمل مقاله اینجاراکلیک کنید“. و” یکی دو ماه پیش الون ماسک، رئیس شرکت تسلا، هم حرف‌های مشابهی زده بود. گفته بود هوش مصنوعی افسارگسیخته “بزرگ‌ترین تهدید” برای موجودیت بشر است. گفته بود نگران است عاقبت همه‌ ما له شدن زیر پاشنه موجوداتی حساب‌گر و بی‌عاطفه باشد، موجوداتی با هوش مصنوعی.”اینجا راکلیک کنید”و” ری کورزوایل، مدیر مهندسی گوگل است. او هم نگران هوش مصنوعی است، هرچند به دلایلی پیچیده‌تر. او می‌گوید: “نوشتن الگوریتمی به‌عنوان الگوی اخلاقی که آن‌قدر محکم باشد که نرم‌افزارهای فوق-هوشمند را مقید و مهار کند، کار آسانی نیست.”همانجا

hawkin

JJJ

پروفیسراستیفن هاکینگ ازفیزیکدانان وکائنات شناسان(کوسمولوژیست)بزرگ معاصراست.اوهئیت تحقیقات کوسمولوژی وفیزیک تئوریک دانشگاه کیمبریج انگلستان رارهبری میکند. هاکینگ بنیانگذار تئوری شکل گیری کائنات بعداز”انفجاربزرگ”وتراکم انرژی و”حفره سیاه”میباشد. اوبرهمان کرسی نشسته که روزی آیزاک نیوتن پیشگام بزرگ فیزیک میکانیک نشسته بود.استیفن هاکینگ دردنیای ساینس وریاضییات درحال حاضربه همان اندازه شهرت داردکه روزی ارنست ماخ فیزیکدان و فیلسوف معروف اتریشی ازآن برخورداربود.ارنست ماخ بنیانگذارپوزیتیفیزم واگنوستیسیزم درفلسفه و شالوده ریزتئوری Shock waveدرفیزیک است. مضاف براین اودرفیزیک قوانین زیادی را در میکانیک مایعات (Fluid Mechanics) کشف کرده است. یکی ازاختراعات مهم ماخ برعلاوه “قانون ماخ”، عددماخ است. بدون عددماخ، البرت انشتاین هیچ زمانی به تئوری نسبیت نمی رسید.این ماخ بود که برای اولین بارسرعت جسم متحرک رادرمایعات نسبت به سرعت صوت فرموله کرد و برای انشتاین زمینه مقایسه سرعت نسبی اجسام رانسبت به سرعت نورآماده نمود. اماپروفیسرهاکینگ به اندازه ماخ وزنه علمی وفلسفی ندارد. وجالب اینست که علیرغم تفاوت جایگاه این دونفردرتاریخ ، زمان وعلوم، منشاءدیدفلسفی هردوبه اشیاوپدیده هایکی میباشد(ایده آلیزم). ماخ زمانیکه کرسی پروفیسری دانشگاه ویانارادررشته فلسفه دراختیارداشت(1895-1901) گفت:

When the human mind, with its limited powers, attempts to mirror in itself the rich life of the world, of which it itself is only a small part, and which it can never hope to exhaust, it has every reason for proceeding economically

زمانیکه دماغ بشر، باتوانائی محدودش، میکوشدزندگی وسیع دنیای خارج را درخود منعکس سازد، دنیائی را که خودفقط یک بخش کوچکی ازآن میباشد، وهیچزمانی نمی تواندآرزوکند که از آن بدررود، تمام ادله رامیتواندبرای جریان اقتصادی اش داشته باشد“.

پروفیسرهاکینگ تنهادماغ بشررا”ناتوان “با قابلیت وظرفیت”محدود”نمیخواند بلکه تمام فیزیولوژی آنرااینگونه “محدود”تعریف میکند: بشرکه به دلیل محدودیت‌های بیولوژیک سرعت کمتری داردبدون توانایی رقابت عقب خواهدماند- همانجا

پروفیسرهاکینگ که متاسفانه به مرض(ALS) آمیوتروفیک لاتیرل اسکلروس مبتلا است ،برای افهام وتفهیم ازکامپیوتری استفاده میکندکه درآن الگوریتم زبان باهوش مصنوعی کار گذاشته شده است. تسهیلاتی که این”وسیله” برای اوفراهم میسازد، برسخنان اودرموردهوش مصنوعی بی تاثیرنیست.

برای هرمارکسیست- لنینیست- مائویست درگام اول مسئله مبارزه طبقات وموضعگیری طبقاتی هرحرف مطرح است.وامپریالیزم نیزدرهمین راستا تمام امکانات تبلیغاتی رابکارمیگیردتاحرف های مخالف منافع اش واردافکاروقضاوت های مردم دنیانشوند. بررسی نظرات پروفیسرهای انگلیسی و مدیران شرکت های الکترونی واطلاعاتی امریکائی بدون درنظرداشتن این جنبه – به حیث جنبه اصلی آنها- ره پیمودن به نیت کعبه بسوی ترکستان است. آدم نه به حیث فردی که درکنارخلقهای جهان ایستاده است، بلکه به حیث انسانی که درشعورش عدالت نیزراه دارد بایدازخودبپرسد که:چرایکمرتبه اززبان فردمشهوری مانندپروفیسرهاکینگ زنگ”خطر!”هوش مصنوعی Artificial intelligence) وخطرامحای نسل بشررامیشنویم؟ آیامیتوان گفت که این آژیربی هدف بصدادرآمده؟ برای پاسخ به اینسوال لازم است نخست ببینیم که پروفیسرهاکینگ چه میگوید.

پروفیسرهاکینگ ودیگران چه میگویند؟

پروفیسرهاکینگ وپروفیسران دیگرانگلیسی”نگران” آینده بشرهستند! ومیگویندکه میترسند”عاقبت همه‌ مازیرپاشنه موجوداتی حساب‌گروبی‌عاطفه له شویم“.همیشه انگلیس ها”نوعپرست وخیرخواه بشر” بوده اند. درماه اپریل سال 2003 هنگامیکه بمب های یک ونیم تنی رابربمب افگن های تورنیدوی انگلیسی برای ریختن برخلق مظلوم عراق نصب میکردندتونی بلیرنخست وزیرانگلستان نیزباهمین لحن”خیرخواهانه” نگرانی اشرا اعلام میکرد ومیگفت که صدام حسین درظرف 45 دقیقه میتواند سلاح کشتارجمعی راتولیدکند وما میترسیم که یک صبح ازخواب برخیزیم وببینیم که نفوس نصف کره زمین بدست صدام حسین نابودگشته است. این «نجابت» نوع پرستانه انگلیسی منتج به ویرانی کامل عراق و بی ثباتی سیاسی، ظهوردهشتناکترین نیروی تیره اندیش مانندداعش گردیده بلکه تاکنون بعداز12 سال بازهم هرروزحداقل پنجاه تن کشته میشوند. اماعلیرغم داستانهای ویرانگرانه ای که تاریخ از”نگرانی انگلیسی ها” درکره زمین بازگومیکند، بازهم بایدبااحساس مثبت به این یکی نگاه کرد. زیرابراستی هم اگربرخواص اقتصادی وسیاسی حسابگری وبی عاطفگی امپریالیزم سرمایداری هوش مصنوعی هم اضافه شود، روی زمین وشایدهم سیارات دیگر برای بشروسایرموجودات زنده به جهنم تحمل ناپذیرترازامروزمبدل خواهدشد.

درنگرانی پروفیسرهاکینگ ودیگر دانشمندان”نگران”ازهوش مصنوعی وآینده بشرمتاسفانه که رد پای”مقصراصلی(امپریالیزم)”گم است وآنهاااین دشمن بزرگ بشررا مخاطب قرارنمی دهند. این موضوع نشان میدهد که خیرخواهی،نجابت ونوعپرستی آنهاازچه قماش بوده وبرخوردشان به هوش مصنوعی بیشترازریاکاری وفریب دهی از طریق دانشگاه چیز دیگرنیست.جهنمی راکه این دانشمندان به هوش مصنوعی نسبت میدهندبغیرازکارزار”استتارواختفا” دشمن اصلی بشرو”منحرف ساختن توجه مردم” نمیباشد.

دراین ماجراجوئی فلسفی حکم تاریخ وسیرتکامل پدیده ها(بطورویژه تضادوتکامل دوستی ودشمنی) نفی میشود. دشمنی یکمرتبه ازنهادماشین”بی عاطفه”و”حسابگر”جوانه میزند،به هیولای ویرانگری مبدل میشودوبرانسان با”عاطفه” و”کمترحسابگر”حمله میکند. بدینسان این منطق ازدیدگاه حرکت مادی تاریخ(ماتریالیزم تاریخی)وفلسفه طبیعت(دیالکتیک)بیشترمنطق داستان کارتون های اطفال است تایک ادعای جدی اززبان یک دانشمند آستروفیزیک .

امپریالیزم سرمایداری ازعاملین بخش اکادمیک ودانشگاهی اش می طلبدکه حرف شانرابامنطق آشنا به گوش تحصیلکرده هاواهل مطالعه برسانند. واژه هایی ازقیبل”تکامل”،”سرعت تغییر”وامثالهم که به اندازه یک دوره دانشگاه مفهوم راباخودحمل میکنند، درجمله استعمال کنندوباسرگیجه ساختن خواننده ذهنش رابسوی اقناع ویاحداقل بیطرف بودن ببرند . طوریکه درگفتارهاکینگ می بینیم:”چنین موجودی می‌تواندروی پای خودش بایستدهرباربا شتابی بیشترخودراازنوطراحی کند. بشرکه به دلیل محدودیت‌های بیولوژیک سرعت کمتری داردبدون توانایی رقابت عقب خواهدماند- همانجا.” یعنی اینکه یک موجود(Entity)مجهزبه “هوش مصنوعی”درراستای انکشافش به آنجائی میرسدکه خود کفا وجدا ازانسان عمل میکند!وسپس ازانسان پیشی میگیرد! ومافوق اومیشود. اینکه چراچنین بایدشود، هرگزدراین ادعامطرح نیست. نمیگویندکه چه عاملی یاعواملی موجبمیشوندکه “هوش مصنوعی” خود به میوتاسیون وانکشاف الگوریتم هایش بپردازد. چه چیزی “امحی نسل بشر”رابرای این ربات ها به یک”ضرورت”تبدیل میکند؟اساسی ترین قانون طبیعت اینست که هیچ چیزطبیعی بدون دلیل ویابهتر بگوئیم بدون ضرورت ونیازطبیعت نه به وجودآمده ونه میتواندبه موجودیتش ادامه بدهد. پروفیسران انگلیسی امیدوارندکه این مطلب درذهن کسی خطورنکند وکسی نپرسد که چرا ربات های مجهز به هوش مصنوعی بایدتا سطح خودکفائی بیرون ازنیازتولیدی انسان انکشاف یابد؟ ما دراینجااین بحث را کنارمیگذاریم که هیچ شیی مصنوعی بدون نیازاقتصادی(به ویژه تولیدی)، سیاسی واجتماعی بشرو یا بصورت عام نیازانسان به ماشین، به وجودنیامده است. مادراینجااین مطلب راهم کنارمیگذاریم که ربات های هوشمند هیچ دلیلی برای حرکت بسوی خودکفائی شان ندارند؛ زیراانگیزه مادی یا (intrinsic motivaton) در|آنها موجودنیست. تاریخ نشان میدهد که شرایط بیعی معین وانگیزه تولید زندگی خودوتداوم آن بودکه آسترولوپیتیکوس ها(اجداددوربشر)رابه کارواداشت وازمیمون جداساخت . وسرانجام آنهارابه هوموایریکتوس وبطورمشخص به هوموسی پیان امروزی مبدل ساخت. وچنین انگیزه ای در ربات ها حتی بطورمیکانیکی نیزوجودندارد.

پروفیسرهاکینگ میگوید”این موجودات روی پای خودشان می ایستند”وازآفریدگارش بدلیل” محدودیت‌های بیولوژیک(سرعت میوتاسیون ژن ها)”پیشی میگیرد. تکامل”،”محدودیت بیولوژیک” وغیره طوریکه قبلااشاره شد، همان ملمع کاری های استادانه اندکه ذهن اکادمیسین هاودانشگاهییان از دیرزمان باآنهاآشنا است. جنبش طرفداری ازتئوری تکامل تدریجی بعدازسقوط اتحادشوروی و چین در بین دانشگاهییان دراروپابه اندازه ای وسیع شدکه درسال 1994هالند،بلژیک ولوکزامبورگ آنراجزئی از مضامین تعلیمی شان ساختند. امروزدراروپاکسی باسواداست که این ترم هارادرجمله استعمال کند.به این خاطرپروفیسرهاکینگ ودیگران هیچگاهی نمیتوانندازکناراین ترم هابی تفاوت بگذرندوآنهارا درجمله استعمال نکنند.

باری، این”محدودیت‌های بیولوژیک”وسرعت میوتاسیون ژن ها” چیستند؟بحث اینکه ژن ها(DNA) چگونه تغییرمیکنندووراثت چطورانتقال می یابندازظرفیت این نوشته خارج است ولی این نکته لازم به یادآوری میباشد که درطبیعت تغییرژن ها مسئله خیلی جدی بحساب میرودوقسما تعیین کننده بردوباخت درنزاع برسربقا( Struggle for existence) میباشد.(اساسی ترین تیزیس چارلزداروین.مطالعه سرعت میوتاسیون DNA درموجودات زنده بدون درنظرگرفتن اوضاع محیطی وشرایط مادی زندگی سخن خنده آوراست. مطالعه روی پشه انافل نشان میدهدکه تغییرژن ها در آن پشه قبل ازآغازمجادله مدرن بشرعلیه آن بمراتب کندترازحالا بود. زیرامیکانیزم میوتاسیون برضرورت حیات وتطابق با محیط زیست(وضع اقلیمی،شرایط جغرافیائی، غذاو…غیره) استواراست. هنگامیکه این شرایط کماکان ثابت باقی بمانند، میوتاسیون درژنهانیزکماکان باسرعت ثابت انجام می یابد. پشه انافل درجاهائیکه از ادویه ضدحشرات استفاده میشود به دلیل سرعت تغییردرژنهایش باگذشت هرسال درمقابل ادویه ضدحشرات مقاوم ترمیشود وانسان بنابه حرکت بطی تغییرژن هایش(نسبت به اوضاع زندگی پشه انافل)ازپشه انافل عقب میماند، زیراباامکان انتقال ژنهاازیک نسل به نسل دیگر(حدودا18سال که یک شانس برای میوتاسیون میتواندباشد)ژن های پشه انافل حداقل 18 بارپروسه میوتاسیون را از سرمیگذراند. این به آن معنی که سرعت میوتاسیون درپشه انافل دراین مناطق 18بارسریعتر ازبشراست. وسرعت تغییرژن های پشه انافل درآن مناطق مشخص بایدبمراتب ازگذشته تعجیل بگیردتا بااوضاع جدیدسازگارشوددرغیرآن ازبین میرود. این میکانیزم دروجودربات ها نمیتواندبه وجود بیایدزیرااین پروسیسورربات ها نیست که تغییرمیخوردوتکامل میکندبلکه الگوریتمی که برروی پروسیسیورنوشته میشودقابل تغییراست.

اگرازاین بگذریم، می بینیم که به ذهن استیفن هاکینگ خطورنکرده که تکامل وتغییرارادی نیستندکه ربات هابرحسب آن الگوریتم های شانراتغییرداده وازانسان پیشی بگیرند. برای این پروفیسرها”اصل ضرورت”که موتورمتحرک تغییروتحول ودرنتیجه تکامل است، نیزمطرح نمیباشد. آنها به اینکه هر جهش حاصل جمع مضاعف تغییرات کمی میباشد، اعتقادندارندتامتوجه باشندکه هیچزمانی نیازانسان به ماشین پاراازحیطه”ضرورت های مادی”انسان به بیرون نمیگذارد. ثانیاجداازمحیط وشرایطی که یک شیی دربطن آن قرارداردتغییرنمیتواند وجود داشته باشد. درجمله استعمال کردن واژه های سنگین مانند”تکامل وتغییر”بدون درنظرداشت شرایط خارجی ونیازتطابق شرایط داخلی به شرایط خارجی گول زدن ذهن خواننده است. برای توضیح مطلب به این مثال توجه کنید: اگرمایک توته سنگ را از وسط آن دوقطعه کنیم،یک قطعه آنرادرصحرای افریقابرده بگذاریم وتوته دیگرآنرا دربین یخ های قطب شمال ببریم، دونوع حرکت تغییری رامشاهده میکنیم. درصحرای افریقا برای نصف سال روزها درجه حرارت تا50 درجه سانتی گرادمیرسد،مالیکیول های سنگ تحت این حرارت انبساط میکنندوشب هاهواسردمیشودوتا حد زیر صفر تنزل میکند. مالیکیولهای اجسام منقبض میگردند. این کشش(تلاش برای جدائی ازیکدیگردربین مالیکیولها)وفشار(انبساط مالیکیولهاباازدست دادن انرژی)رامهندسین Fatique یاخستگی مینامند. خستگی موجب میشودکه مالیکیولهای سنگ ازهم بپاشندوسنگ بعدازچند صدیاچند هزارسال به ریگ مبدل شود. اماتوته سنگی که دربین یخهای قطب شمال گذاشته شده براساس ثابت بودن شرایط مادی بعدازچندصدیاچندهزارسال که توته اولی به ریگ تبدیل میشود، زیادتغیرنمیکند. بدینسان می بینیم که حرکت طبیعی(حرکت دیالکتیکی یاتغییروتکامل) نه ارادی است ونه خارج از شرایط ماحول یک شیی.

این ادعاکه”چنین موجودی می تواندروی پای خودش بایستد”مارا مجبور میسازدبپرسیم که آیااین “ایستادشدن روی پای خود”دریک محدوده معین که باحداقل وحداکثرقیدمیشودصحبت میشودیادریک حدود نامشخص؟اگردریک محدوده معین که در آن حد اصغر وحد اکثر روشن است صحبت میکنیم، این حرف درستی است زیراامروزبطور ابژکتیف کامپیوترهائی رامی بینیم که قرینه های حرف انسان را با سرعت فوق العاده حساب کرده وبااودرباره یک موضوع، قشنگ صحبت میکنند. ونتنهاگرامر زبان وجایگاه فعل ،فاعل ،متمم ومکمل جملات درزمانهای مختلف(حالات ماضی،حال،آینده)رارعایت میکنندبلکه حتی نزاکت گفتاررامدنظردارند.وجائیکه لازم نباشدجملات رابا افعال لازمی ومتعدی شرح میدهند. امااین”هوشمندی”تا کجامجازاست؟ تاآنجائیکه این هوشمندی حقوق ماهانه یک مستخدم را در مبادله کار- مزدبه سرمایداربرمیگرداندنه بیشترازآن. بمجردیکه این هوشمندی برای سرمایدارخرج برداردومخارج آن بیشترازعایدآن باشد، منطق مالکیت خصوصی وجودآنرا زایدمیسازدوآنرا درگورستان کامپیوترهای کهنه دفن میکند. سرمایداربامنطق پول- کالا- پول کارمیکندوپول آخری باید همیشه بیشترازپول اولی باشد،درغیرآن اوحاضرنمیشودبه ضررش کارکندچه رسدبه ایکه چیزی بسازد که اوونورچشمی هایش را کاملانابودسازد. امابرای کسانیکه بامنطق علمی نظام سرمایداری آشنائی ندارندسخنان پروفیسرهاکینگ برشالوده خارائین استواراست. زیرا آنها نمی بینند که پروفسیرمادرخت رامی بیندوجنگل رانه.

درکناراین حقیقت که”بشرهمیشه بنابه نیازهای تولیدی اش چیزهائی راخلق کرده”،این حقیقت رانباید از دیده فروگذاشت که مخلوقات بشرهمیشه برای منظوری که ساخته شده اندازبشرتواناتربوده اند. واولین نیازبشربرای آنها نیزدرهمین خصلت نهفته است. بطورمثال به اتومبیل، کشتی هواپیما و…غیره نگاه کنید. اینهاهرکدام ده، صد، وحتی چندصدبرابریک انسان کارموردنظرراانجام میدهند. با این وصف چراربات هاوکامپیوترهای هوشمند چنین خصلتی رانداشته باشند؟ اگرمی بینیم که یک کشتی هزاران تن کالاراازشرق به غرب دنیاانتقال میدهدوپیکرکوه مانندآن باسرانگشت یک انسان به چپ وراست میچرخدوبسمت بالا یا پائین عکس العمل نشان میدهد، چرا بایدتعجب کنیم که یک کامپیوتر باهوش مصنوعی ده ها، صدها وهزاران بارسریعترودقیق ترازمغزانسان کاری راانجام میدهد؟

این دیگرفرضیه ای خیالی نیست اگرگفته شودکه بشرعزم کرآت دیگررا درسر دارد.(فضاپیمای چلنجر دلیل خوب این ادعاست). نزدیک ترین نظام شمس به نظام شمس ما درحدود5 پارسیک (1پارسیک=3.0857×1016 m) یا16.3 سال نوری فاصله دارد. عمرانسان برای چنین مسافرت هائی مانندمقایسه یک ثانیه بایک قرن است. وقتی بشربتواند سفینه ای بسازدکه چنین مسافرتهائی را انجام بدهد، مهندسین واداره کنندگان چنین سفینه ای باید ربات های هوشمندباشند نه انسان، زیرااگراین سفینه بتواندباسرعت نورحرکت کند(بشربتواندرابطه بین کتله وسرعت رادرفیزیک حل کند)واین سرعت بر مغزوبدن انسان اثرات منفی نداشته باشد، 16 سال وچندماه طول میکشدتابه مرزنظام شمس همسایه برسد. هیچ انسانی به یک چنین مسافرتی نخواهد پرداخت زیرامیداند که وفقتی بزمین برگردد ازعمرزمین 532میلیون سال عادی سپری شده است. بنابه این دلیل سفربه نظام شمس دیگرباانسان ممکن نیست وبایدانسان ربات های هوشمندراازموادی تهیه کنندکه تحت شرایط اتمسفیری کرات دیگرمقاوم بوده وبتواند بطور خودکفا تغییرات وتحولات را به زمین و آنهم به نسل هائی دیگرازآنهائی که اوراساخته اند، گزارش بدهند.

مضاف براین؛ درصنعت درقدم اول این مسئله راحساب میکنندکه ماشین مورد نظر چقدرموثریت دارد. (موثریت efficiencyمساویست به انرژی بدست آمده تقسیم برانرژی مصرف شده ضرب درصد) اگردراین رابطه انرژی مصرف شده بیشترازانرژی حاصله ویا مساوی به آن باشدآن ماشین هیچ به درد نمیخوردزیراموثریت ندارد. درصنعت همیشه ماشینی تولیدمیشودکه موثریتش بزرگترازیک باشد. درمورد”هوش مصنوعی”نیزاین منطق صدق میکندوموجودهوشمندهرقدرهوشمندانه ترعمل کند، موثریت آن بالاتراست. اینگونه یک جانبه نگریستن به ساینس وتکنولوژی یک مسئله خیلی مهم را مکرراومجددابه آنهائی که درجستجوی حقیقت هستندمی آموزد وآن اینکه: این ابدامهم نیست که یکفرد تحصیلات عالی داشته باشد یانه، چیزیکه مهم است دیدگاه اوبه جهان میباشد. اگریکفردباتحصیلات وسوادکم وناچیزازدیدگاه درست به جهان نگاه کندبعدازیک مدتی تلاش وتکاپوبه حقیقت پی میبرد وآنرادرمی یابد،امااگریک کسی به سطح وسویه پروفیسرهاکینگ ازیک دیدگاه نادرست به جهان ببیند، هرقدربزرگ ونامورباشدبازهم ازحقیقت فرسنگها دورباقی میماندوهرگزبه آن نمیرسد. درست همین مسئله است که پیروزی انقلاب پرولتاریائی رابه واسطه پرولترهای پابرهنه وکشاورزان بیسواد ممکن میسازد. دیدگاه پرولتاریاست که از کارگران بی سواد وعقبمانده سازندگان جهان نوین میسازد.

پروفیسرهاکینگ وفلسفه هالیوود

فلاسفه ودانشمندان بزرگ درگذشته نیزبسیارکوشیده اندکه به هوش اهمیت اولی ترازماده ای رابدهند که خصلت هوشمندی راحمل میکند. سراسرمعروفترین کتاب امانویل کانت تحت عنوان(Kritik der reinen Vernunft) (انتقادازبرهان خالص)که درسال1871به نشررسیده همین مطلب است. اماکانت بمراتب وسیعتر ودانشمندانه ترازاستیفن هاکینگ فکرمیکرد. اومیتافیزیسم سنتی آلمان رابه نقد میگیردومیتافیزیک پیشرفته ای راکه محصول دوران جوانه های روبرشدبورژوازی کالائی است جانشین آن میسازد. پروفیسرهاکینگ نتنها میتافیزیسم دوران سرمایداری محتضررا نقد نمیکند واز ایده آلیزم این دوران(کارل پوپرودیگران) چیزی نمیداندبلکه تاحدتائیدفلسفه هالیوود(فیلم های مانندترمینیتر،میتیریکس وامثالهم)سقوط میکند. این سقوط اساسی وابتدائی ترین پرنسیپ یااصول در فیزیک را ردمینماید. یکی ازاین اصول نقش انرژی درپروسه تغییرشکل ماده ازیک حالت به حالت دیگراست. مثلا؛ درفیلم ترمینیترفلزجامدبدون گرفتن انرژی ذوب میشودوبه شکل فرش اطاق درمی آیدویاانگشتان به شمشیرآهنین تبدیل میگردندودریک چشم بهم زدن دوباره ازحالت شمشیرآهنین به شکل انگشتان انسان درمی آید. درحالیکه میدانیم بشرتاهنوزهیچ ترکیبی مالیکیولی ایرا کشف نکرده

که بدون دادن انرژی ازحالت مایع به حالت جامددرآیدویابدون گرفتن انرژی ازحالت جامدبه مایع تبدیل شودچنین عنصری درجدول مندلی یف وجودنداردیعنی درطبیعت نیست ولی هیچ ترکیب عناصرنیزنمیتواندچنین خصلتی رابطور میکانیکی درماده به وجود بیاورد. ماده متحرک یا ماده با کاربشری وگرفتن یادادن انرژی شکل وفرم فیزیکی اش راعوض میکند.درفلم ترمینیتر، آرنولدشوارتزنیگرنقش کامپیوتری رابازی کرده که باهوش مصنوعی کارمیکند.درجنگی که بین او ومخالفش صورت میگیرد،بدن طرفین بارهاسوراخ سوراخ میشوندولی این امرکوچکترین اثرمنفی برفعالیت (روح یابرنامه ایکه درپروسیسورکامپیوتر کارگذاشته شده)واردنمیسازد. کارگردان فیلم بااین شعبده بازی این فلسفه راالقامیکندکه ایده تعیین کننده است نه ماده واین ایده است که به ماده شکل وفرم میدهدوخواص فیزیکی آنراتعیین میکند. به اینصورت دراین گونه فیلم هامی بینیم که برای پراهمیت دادن به ایده وکم اهمیت دادن به ماده، اساسی ترین پرنسیپ فیزیک راکه همه ساینتیست هابرروی آن بمثابه قوانین طبیعت موافق اند، نقض میکنند.

پروفیسرهاکینگ پایان تاریخ را اعلام میدارد

انسان هزاران سال قبل باتولیدوتهیه نمودن مایحتاج زندگی اش بین خودوسایرحیوانات خط فاصل کشید وباطبیعت مناسبات نوینی رابرقرارساخت که ازعهده هیچ موجودزنده وغیرزنده دیگربرنمی آید.این انکشاف سازمان جسمی وتمام فیزیولوژی انسانراتغییرداد. تغییراتی که درمغزانسان پدیدارشدباعث انکشاف بیشتررابطه اوباطبیعت گردیدزیرااین رابطه موجب انکشاف وتکامل مجدددرک حسی به شعورشده وانکشاف قبلی رایک پله دیگربالاتربرد.درکناررابطه بشرباطبیعت ازطریق تولید،فیمابین انسانهانیزرابطه ای به ظهوررسیدکه ماآنراامروزمراودات اجتماعی می نامیم. وعلوم جامعه شناسی، خصلت شناسی، اقتصاد، حقوق، فرهنگ شناسی، مدیریت وغیره آنرامطالعه میکنند.

دریک مرحله ای ازتکامل جامعه، هنگامیکه نفوس افزایش یافت، بشردرامتداددریاهادست به مهاجرت زد،دراین گیروداربین قبایل وطوایف مختلف برسرساحه شکار، ماهی گیری وبعدابرسرمراتع، زمین و منابع آب جنگ درمیگیرفت. جنگ هاهمیشه به غالب ومغلوب ختم میشوندومغلوبین همیشه محکوم به فرمان برداری ازحاکم اند. به این قسم تکامل جامعه دریک مقطع خاصی به تضادهای آشتی ناپذیر رسیدودولت ظهورکرد. علوم سیاسی، فلسفه،نظام وغیره بخش های ازشعور بشری دراین مورد می باشند.

به این صورت مغزانسان امروزی باالگوریتمی کارمیکندکه بطوردینامیک ومتداوم ازسه منبع آگاهی منشامیگیرد:1): آگاهی ایکه ازمبارزه تولیدی انسان منشامیگیرد،این آگاهی مهمترین آگاهی بشراست. 2)- آگاهی ایکه ازمبارزه طبقاتی سرچشمه میگیرد. 3)- آگاهی ایکه ازآزمون های علمی بدست می آید.انسان برای کسب هریک ازاین آگاهی انگیزه داخلی(Intrinsic motivation) دارد واین انگیزه خود محصول زندگی مادی اومیباشد. مثلاانسان برای آنکه به حیات خود وموجودات ماحولش آشناشود (رابطه با طبیعت)آگاهی اش رابصورت علم بیولوژی تدوین کرده است.بشربابیولوژی مدرن امروز برسراسر مراحل نسل بعدی اش ازگره خوردن نطفه تاتولدشدن آن وسپس مراحل زندگی فیزیکی و روانی اش کمابیش وقوف دارد. اماربات هاقادربه تولیدنسل خودنیستندواگرهم دست به اینکاربزنند، نسل بعدی خودرابصورت میکانیکی تولیدمیکنند. وهمان انگیزه رادراوانتقال میدهندکه خوددارند.

درحالیکه هرانگیزه برای یک انسان یک امردینامیک است وباتغییرشرایط واوضاع اقتصادی، سیاسی واجتماعی تغییرمیکند.برای انسان تولیدنسل، تولیدآگاهی وتولید اجتماعی تاریخ است درحالیکه یک ربات هوشمندفقط میتواندآگاهی اشراازنوبرنامه ریزی کند.

مضاف براین، مراودات اجتماعی که برمناسبات تولیدی جامعه استواراست دربطن خویش تضادهای لاینحل راحمل میکندکه مبارزه آنها باعث حرکت چرخ تاریخ به پیش میباشد. بدون این مبارزه تاریخی وجود نخواهد داشت. اگر به گفته های پروفیسران انگلیسی دقت کنیم، می بینیم که آنها نه تنها منکروجودطبقات درجامعه اند،بلکه میکوشندادعائی رادرتاریخ ثبت بکنندکه بابررسی آن تاریخ به پایان میرسد. اگربرای چند دقیقه ازبررسی فلسفی مسئله به بررسی مشخص قضیه مراودات اجتماعی دقت کنیم می بینیم که تعدادمتحول دراین رابطه به اندازه ای زیاداست که برای حساب کردن آنهاهنوزریاضییات عالی راه بسیارطولانی تکاملی رادرپیش داردچه رسدبه فرموله کردن آنها به صورت الگوریتم وحل آنها. دراینصورت فقط انسان است که میتواندباحل برخی ازاین قضایا و کنار گذاشتن برخی دیگرزندگی کندوموجودات حسابگرهوشمندمصنوعی بدون حل کامل قضیه ازکارباز میماند وتمام قضیه رالاینحل باقی میگذارد. زیرایک ربات باپیشرفته ترین الگوریتم هوش مصنوعی هیچ زمانی به آن آگاهی ای نمیتوانددست یابدکه یک انسان ازسنتزمبارزات تولیدی، مبارزات طبقاتی وآزمونهای علمی دست می یابد.

هوش مصنوعی وترسانیدن جهانیان ازدشمنی که وجودندارد

وقتی پروفیسراستیفن هاکینگ میگوید” تلاش‌هابرای آفریدن هوش مصنوعی، تهدیدی برای وجود بشر است. وتوسعه کامل تکنولوژی هوش مصنوعی می تواند پایان نژادبشرباشد. وب سایت بی.بی.سی“. درحقیقت دشمن بزرگتروخطرناکترازامپریالیزم برای بشروموجودات دیگرزنده دنیا میتراشد.

دربالا هم اشاره کردیم ولازم میدانیم که بازهم تکرارکنیم که دراین جای حرف نیست که صنایع انکشاف یافته بطورعام وصنایع جنگی-الکترونیکی -معلوماتی بطورخاص دردست امپریالیزم چیز های خیلی خطرناکند. زیراکه امپریالیزم آنهارابرای غارت جهان وسرکوبی خلقهامورداستفاده قرار میدهد.این موجودخونریزتاریخی ازتمام وسایلی که دراختیاردارد- بشمول بمب هسیته وی- حاضر به استفاده علیه بشراست . به این دلیل اگربزرگارین دشمن بشرامپریالیزم است نه چیز دیگر.امایک چیزرانبایدفراموش کردوآن اینکه هم امپریالیزم وهم تسلیحاتش،هم صنایع الکترونیک وهم ارتش ویرانگرآن درمقابله باخلق های جهان سرانجام کم می آیند وشکست میخورند.

ازنظرفلسفی؛ ترسانیدن ازهوش مصنوعی دست زدن به یک حمله تهاجمی دیدگاه “ایده آلیزم فلسفی” علیه”ماتریالیزم فلسفی”وبطورمشخص ماتریالیزم میکانیکی علیه ماتریالیزم تاریخی میباشد. این مبارزه دارای تاریخ طولانی وجایگاه مشخص سیاسی- طبقاتی است. وتاریخ نشان میدهدکه به تعقیب هرگونه افت وجذرجنبش کمونیستی ایده آلیزم دست به اینگونه حملات میزندویکباردیگرشانسش را آزمایش میکندکه بلکه بتواند آفتاب درچاه ظلمات افتاده اش را بیرون بکشد.

درسالهای بعداز1905 وشکست انقلاب بورژوا-دموکراتیک درروسیه، نیزیک چنین حمله ای از سنگرفیزیک برماتریالیزم مارکسیستی صورت گرفت. ماخیست های روسیه واروپایک به دنبال دیگر وارد صحنه شده کانت، وماخ راعلم کردند. آنهاآنروزهاکشف عنصررادیوم، اشعه بیکوریل،اشعه ایکس رابهانه قرارداده وکوشیدنداساسی ترین قانون ماده درحال حرکت یعنی مبارزه وآشتی ناپذیر بودن اضدادرادرماده نفی کنند. دانشمندان ونویسندگان ماخیست هیاهوبه راه انداختندکه ایده”آشتی ناپذیر بودن تضادها”درطبیعت اصلاوجودنداردوبشراین گونه فرمول بندی هارا وضع کرده است. آنها قیافه فاتحانه بخودگرفته ومیگفتند: مگر نمی بینیم که هایدروجن به هیلیوم تبدیل میشود؟و…غیره”. این بیهوده بافی سازش وآشتی طبقات راموعظه میکردوتسلیم طلبی،انحلال گرائی واپورتونیزم را ازنظر فلسفی توجیه میکردندوآنهارا”علمی” و”مطابق به قوانین فیزیک وعلوم” میساختند.

امروزدرپیآمدشکستهای طبقه کارگردرروسیه، چین، نیپال وازپشت خنجرزدن به جنبش انقلابی بین المللی به واسطه رویزیونیزم”پسا مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم”هیچ جای تعجب نیست که ایده آلیزم فلسفی بازهم بخت واژگونش راآزمایش نکندوانسان رانتنهااسیر”عقل”بلکه بیچاره ایکه فرآورده های عقلی نیزمیتوانداوراخواروزبون سازد، معرفی نکند.لنین عمق خطراینگونه حملات رابطورابژکتیف درانواع تسلیم طلبی هاوانحلال گرائی هادرروسیه واروپامشاهده میکرد.کتاب “ماتریالیزم وامپریوکریتیسیزم” لنین یک ضدحمله بزرگی بودعلیه این ایده آلیزم که ریشه های دیدگاهی مارکسیزم را هدف قرارمیداد. این کتاب اعتمادتوده های انقلابی راکه شکست انقلاب سال 1905 ضربه زده بود، به دیدگاه علمی وانقلابی مارکسیزم برگردانیدوباتسلیم طلبی وانحلال گرائی دردرون جنبش کمونیستی روسیه و اروپا مبارزه کرد.

درجوی که ما(طبقه کارگر جهان) بفکرمرمت خود هستیم ورد پای اشتباهات ما را در پیکارمرگ وزندگی جستجو میکنیم، بورژوازی بزرگ بی فایده نمیداند که توجه اذهان را متوجه جانب دیگر بسازد وبرای بشردشمن بزرگتر ازامپریالیزم بتراشد! درکشورهای مانندافغانستان که ازیکطرف تعدادمکتب رفته وبه اصطلاح باسوادبه نسبت سالهای طالبان وبرادران مجاهدشان زیادشده وازطرف دیگرکیفیت وماهیئت تعلیم وتربیه بهمان نسبت سقوط کرده است، چنین گزافه سرائی ها”نقل مجلس” حساب میشوند.ازجانب دیگر”تسلیم طلبان”بهنگام صحبت ازعلم وصنعت” داکتر”سپنتاو”داکتر”غنی احمدزی را مثال می آورند، بیشتروپیشترازدیگران اینگونه فضولی هارابمیدان انداخته وباآن نظام بحران زده وبه بنبست رسیده سرمایداری امپریالیستی رابرای نسل جوان شکست ناپذیروجاودان جلوه گرمیسازند. مضاف براین تعدادزیادی ازجوانانی که راه شان رادرگردوبادابهام وتوهمات فریب دهنده اشغالگران استعمارچی گم کرده اندفهمیده ونفهمیده ازاینگونه بیهوده ها حرف می زنند. بنا به این ملحوظات رد سخنان پروفیسر هاکینگ نه فقط یک نیازمبارزه ایدئولوژیک – فلسفی مائویست هاست، بلکه ازنظرسیاسی دارای اهمیت فوق العاده میباشد.

“هوش مصنوعی” ونژاد پرستی امپریالیست ها

پیشی گرفتن ماشین ازانسان، نابودی نسل بشروپایان تاریخ سخنان کوچکی نیستند. چرارسانه ای به طول وعرض بی.بی.سی این زنگ خطررابه صدا درمی آورد؟مگربااین زنگ خطراین پیام رسانیده نمیشودکه“ببینیدمابه کجارسیده ایم؟”.این تکبرامپریالیستی ازنظرمبارزه طبقاتی ؛این سخن راالقا میکندکه نظام سرمایداری یگانه نظامی است که بشررابه قله ای به این”رفعت” رسانیده است، لذا؛ سرمایداری عالیترین وبهترین نظام تاریخ بشری میباشد! جنبه سیاسی دیگراین بیهوده گوئی در رابطه با رقابت های داخل بلوک امپریالیزم ارتباط میگیرد. وآن اینکه امپریالیست های غرب درصنایع و علوم پیشگام جهانیان است. وامپریالیزم روسیه وجاپان باسوسیال-امپریالیزم چین دراین راستا به دنبال غرب گام برمیدارند. وبرای اثبات این ادعاهیچ دلیل تاریخی وعلمی ای وجودندارد وفقط برای نژاد پرستان(راست ضد انقلاب) دلیل”وایت سوپرمیسی”راتهیه می بیند.

امپریالیست های غربی که خودراسردرگم بحران مالی،بیکاری،اقتصادورشکسته وعدم دورنمای بهتر می بینند،میکوشندبااینگونه تبلیغات – که حتی ذهن روشنفکربورژوا- لیبرال خودشانراهم قانع نمیسازد- هواخواهی نسل جوان خودرابسوی نظام جلب نمایند.این ژست هابه واسطه سیاستمداران پارلمان نشین غربی باترمینولوژیهای مانند”حفظ اتوریته(درجامعه جهانی)”، “حفظ مقام خوددرتاریخ بشر”وحفظ” پیشگامی درصنعت وتجارت”تعریف میشوند. زمانیکه قمرمصنوعی هندوستان درمهتاب نشانه های کریستال آب راپیداکرد،صدای امریکا،بی .بی .سی وسایررسانه های غربی باتفرعن نفرت انگیزنژادپرستانه ای اعلام کردندکه وسیله ایراکه هندوستانی هادراین تحقیقات بکاربرده اند”ساخت امریکا”بود. درحالیکه امروز دیگرهیچ فراورده صنعتی مال یک ملت نیست ودرامریکا واروپاده هاوصدها برنامه کامپیوتری فعال اندکه درهندوستان برنامه ریزی شده اند.

به اینصورت پشت سر”هوش مصنوعی” پروفیسرهاکینگ ویارانش نگرانی غیرمغرضانه درمورد نسل بشرنهفته نیست بلکه نیات کاملامغرضانه سرمایداری امپریالیستی قراردارد.

پولادگر

2فیبروری 2015



You may also like...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Copyright © 2015; All Rights Reserved; MASSLINE WEBSITE-سازمان کارگران افغانستان(مارکسیست-لنینیست-مائوئیست,عمدتا مائوئیست